۱۳۹۶ اردیبهشت ۱۹, سه‌شنبه

دزدی و چپاول، تحت نام «عدالت»!


http://bit.ly/2pdA7SZ

شرکت کارگزاری سهام عدالت! یکی از شرکتهایی است که وقتی شما به نام آن نگاه می‌کنید و اساسنامه‌ی آنرا مطالعه می‌کنید، نامی بسیار پرطمطراق و اساسنامه‌ای دارد که بسیار تحسین برانگیز! جلوه می‌کند، چرا که صحبت از «افزایش ثروت خانوارهای ایرانی» می‌شود. اما واقعیت این است که وقتی شما کارکردهای این شرکت را بررسی می‌کنید، متوجه می‌شوید که هدف این شرکت کارگزاری «افزایش ثروت دولتمردان! ایرانی» و «چپاول ثروت مردم ایران» است. باهم نگاهی مختصر به چگونگی پیدایش این شرکت «عدالت» و کارکرد آن بیاندازیم.
توزیع سهام شرکت‌های دولتی در میان جامعه و به‌ویژه اقشار کم بضاعت! آن در اواخر دوره دوم ریاست جمهوری خاتمی مطرح شد و در کوران رقابت‌های انتخاباتی! ریاست جمهوری در برنامه‌های اقتصادی تعدادی از نامزدها جای گرفت. با پیروزی دکتر‌ پروفسور! احمدی‌نژاد بر دیگر رقبا، اجرای طرح سهام عدالت رنگ و لعاب دیگری به خود گرفت و سرانجام «آیین‌نامه اجرایی افزایش ثروت خانوارهای ایرانی! از طریق گسترش سهم بخش تعاون براساس توزیع سهام عدالت» در تاریخ ۹ بهمن ۱۳۸۴ و پس از اصلاح متن اولیه که خود در ۲۳ آبان ۱۳۸۴ مصوب هیأت وزیران شده بود، به تصویب این هیأت رسید.
تصویب اساسنامه شرکت کارگزاری سهام عدالت در همین روز بر عزم راسخ! دولت جدید در عملی ساختن این پروژه صحه گذاشت و سهام مزبور پیش از آغاز سال 85 مطابق ماده 7 آیین‌نامه اجرایی پیش گفته، در چهار استان به تعدادی از مشمولان طرح اعطا! شد. اما اینجا جالب است که طرح مورد بحث که بنا به اساسنامه شرکت کارگزاری سهام عدالت و به گفته مسئولان! آن اهدافی همچون، گسترش مالکیت واحدهای تولیدی در بین اقشار کم درآمد، کاهش خطرات ناشی از تمرکز دولت، بهبود توزیع ثروت و درآمد و تسریع در روند خصوصی‌سازی را نشانه رفته، با نقد منتقدان و تأیید حامیان روبه‌رو شد و بحث‌های فراوان برانگیخت.
در واقع طرح سهام عدالت یک تناقض بیشتر ندارد، آن هم «تناقض اهداف و برنامه» است.
طراحان این پروژه به تأسیس نهادها و ادارات بزرگ و بروکراتیکی همت! گماشته‌اند که لزوم و نحوه تشکیل هر یک از آنان می‌تواند محل پرسش‌های فراوان باشد. به راستی حضور رئیس‌جمهور به عنوان مدیر ارشد و همراهی 9 وزیر با وی در پروسه اعطای سهام شرکت‌های دولتی به مردمان کم‌بضاعت در پی چه ضرورتی پدید آمده است؟ مگر نه آن که به گفته‌ی برخی مسئولان نظام! سازمان خصوصی‌سازی و نهادهای حمایتی همچون دفتر امور مناطق محروم، سازمان بهزیستی و کمیته امداد امام خمینی (ره)! از توانایی به سرانجام رساندن چنین طرحی برخوردارند. از سوی دیگر آیا خرید سهام عدالت، بازپرداخت اقساط و توزیع سود آن در میان مشمولان می‌تواند توجیه‌گر تأسیس 30 تعاونی استانی که هر یک هیأت مدیره، بازرس، مدیرعامل و دیگر مستخدمین اجرایی و اداری را در بطن خود دارند و هزینه فراوانی در پی می‌آورند، باشد؟ حالا جهت اطلاع شما خوانندگان باید گفت که ستادهای استانی، خود قادر به ساماندهی این سه مهم هستند!.
بله تا اینجای کار فکر می‌کنم کمی متوجه شده‌ایم که فعلا «عدالت» در جنگ بین دسته‌جات داخل نظام! در حال تیکه‌پاره شدن است.
بله تا آبان ۱۳۹۵ سود شرکت‌های سهام عدالت ۱۷ هزار و ۵۰۰ میلیارد تومان بوده که فقط ۱۳۰۰ میلیارد تومان آن پیش از انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ از سوی دولت دکتر پروفسور! احمدی‌نژاد به عنوان سود سهام عدالت بین گروه‌هایی از مردم توزیع شد. نحوه واگذاری سهام عدالت و اقدام دولت احمدی‌نژاد برای توزیع سود سهام عدالت اقدامی تبلیغاتی برای انتخابات عنوان شد. از جمله علی مطهری در خرداد ۹۲ تقسیم سود سهام عدالت پیش از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ را مصداق «بداخلاقی انتخاباتی و خرید رای» عنوان کرد. در هفتم اسفندماه ۹۲ تعدادی از نمایندگان مجلس! درخواست خود مبنی بر تحقیق و تفحص از عملکرد سهام عدالت را به هیئت رئیسه مجلس تقدیم کردند که سرانجام مجلس با تصویب قانونی جلوی  توزیع آن را گرفت. بله کاملا متوجه می‌شویم که «آش چقدر شور بوده» که مجلس مجبور به این کار شد.
حالا برویم سروقت دولت «تدبیر و امید»! و ببینیم که «عدالت» در این دولت چه معنایی دارد.
«سازمان خصوصی‌سازی در روزهای اخیر اقدام به دریافت شماره حساب سهامداران عدالت برای واریز سود سهام کرده که انتقاداتی را از سوی کارشناسان اقتصادی و نمایندگان مجلس به همراه داشته است. براساس این گزارش، طبق بررسی‌های صورت گرفته با توجه به واگذاری سهام عدالت حدود 34 هزار میلیارد تومان برای 34 میلیون نفر مشخص نیست، با چه محاسباتی این مبلغ را برای 49 میلیون نفر مشمول سهام عدالت حساب کرده و برای هر نفر نیز یک میلیون تومان در نظر می‌گیرند؟ مبلغ سود 22 هزار میلیارد تومانی سهام عدالت می‌بایست برای 34 میلیون نفر محاسبه شود، ولی برای 49 میلیون نفر محاسبه شده است که دولتمردان نیز نسبت به این موضوع باید پاسخگو باشند». [خبرگزاری فارس ۱۲ اردیبهشت ۹۶]
به گزارش فارس، «اخیراً نیز بر اساس 2 تصمیم مختلف از هیأت وزیران، برخی بنگاه‌ها و شرکت‌های واگذار شده دولتی به سهام عدالت از سبد این سهام خارج شده که ارزش آن بیش از 7 هزار و 900 میلیارد تومان برآورد شده است. همچنین تغییر مدام در دارایی‌های سهام عدالت طبق مصوبه‌های مختلف هیئت وزیران، پرتفوی غیر ثابتی را برای سهام عدالت ایجاد کرده و محاسبات آن را با دشواری و پیچیدگی‌های متعددی مواجه می‌کند».
محمدرضا جودکی، مدیرعامل سرمایه‌گذاری سهام عدالت استان تهران: «دولت از حذف ۸ میلیون سهامدار درآمد ۴ هزار و ۵۰۰ میلیارد تومانی برای خود کسب کرد». [خبرگزاری فارس ۱۲ اردیبهشت ۹۶]
بله این هم از معنی «عدالت» در دولت «تدبیر و امید»! البته کلماتی مانند آزادی، عدالت، حقوق بشر، حقوق شهروندی و کلماتی که ارزشهای انسانی را نمایندگی می‌کنند، هیچ جایی در اندیشه‌ی دولتمردان نظام ولایت فقیه ندارند. در عوض ضد ارزشها و جنایاتی مثل اعدام، سنگسار، دست و پا بریدن، شلاق زدن و کارهایی از این سنخ تا بخواهید برای ولایت فقیه و نظامش، ارزشمندند چرا که بود و نبود نظام! به این اعمال ضدبشری بستگی دارد.

افزایش اعتبارات نظامی و فقر مردم


http://bit.ly/2pXuyXR

در حالی که بنا به گفته‌ی کاندیداهای ریاست جمهوری نظام مقدس! بخش عظیمی از ملت ایران در آتش فقر درحال سوختن هستند، وزیر دفاع روحانی از افزایش چشم گیر بودجه‌ی نیروهای مسلح خبر می‌دهد.
دهقان اعلام می‌کند که «در بخش تامین اعتبارهای دفاعی با وجود مواجه بودن با محدویت های جدی درآمدی، بخش تقویت بنیه دفاعی تا ۲.۵ برابر نسبت به دولت گذشته افزایش پیدا کرده است.» و « برغم تحقق پیدا نکردن درآمدها به صورت عمومی، تنها بخش و حوزه ای که طی این چهار سال اخیر اعتبارهای خود را تقریبا به طور کامل و در برخی موارد تا ۱۰ درصد بیش از آنچه که در قانون بودجه پیش بینی شده دریافت کرده بخش دفاعی بوده» است.
 «دولت تدبیر و امید»! که گویا یک دولت اعتدالی است بر حسب تصادف! نظامی ترین دولت در حال صلح! نیز می‌تواند باشد. دهقان می‌گوید که در دولت «تدبیر و امید»! ظرفیت تولید سلاح های رزم انفرادی و سلاح های رزم جمعی ۱۰۰ برابر افزایش یافته است. [ایلنا ۱۲اردیبهشت۹۶]
در کمپین تبلیغاتی روحانی، دهقان سخنگوی بخش نظامی محسوب می‌شود، او قرار است تا به رقبای روحانی بفهماند که در زمینه نظامی گری به گرد پای روحانی هم نمی‌توانند برسند. دهقان در گزارش دیگری که ایلنا از او به تاریخ ۱۵ اردیبهشت نقل می‌کند علاوه بر تاکید بر دو و نیم برابر شدن تامین اعتبارهای نظامی در دولت یازدهم تا پایان سال ۹۵، اعلام می‌کند که «این رقم در سال۹۶ به چهار برابر نسبت به دولت قبل می رسد.» او می‌افزاید: «دوره دولت یازدهم شکوهمندترین دوره در توسعه کمی و کیفی برنامه های موشکی و دفاعی کشور بوده است.»
دهقان البته به بخش کوچکی از واقعیت اذعان می‌کند. او فقط درباره اعتبارهای رسمی و اعلام شده نیروهای مسلح مدافع ولایت فقیه سخن می‌گوید. علاوه بر اعتبارهای دولتی در نظر گرفته شده برای بخش نظامی نظام، امکانات اقتصادی فراوانی در کنترل بخش های نظامی قرار دارد که درآمدهای ناشی از آن خرج اهداف تروریستی و مداخله جویانه ولایت فقیه می‌شود.
درآمدهای شگفت انگیز سپاه از قاچاق کالا از طریق اسکله های کشور که توسط منابع حکومتی تا ۲۵ میلیارد دلار نیز گفته شده است تنها یک نمونه از این درآمدهای اعلام نشده است.
در کنار رشد بخش نظامی ولایت فقیه که صرف جنگ های تجاوزکارانه در سوریه و عراق و یمن می‌شود، شاهد رنج کشیدن روزانه مردم ایران از فقر فزاینده هستیم. قالیباف در آخرین مناظره! خود، به دو خواهر دانش آموز اشاره کرد که برای مدرسه رفتن فقط یک چادر و یک جفت کفش دارند.
قالیباف از همکاران دهقان در سپاه است اما در شعبده انتخابات خامنه ای نقش دیگری به او سپرده شده است. لازمه پیشبرد نقش سپرده شده به قالیباف رو کردن برخی از فضاحت های رو شده‌ی نظام مقدس! است.
در حالی دهقان اعلام می‌کند که بخش نظامی ولایت فقیه در دوران «تدبیر و امید»! اعتبارهایش را کامل و در برخی موارد تا بیش از ده درصد از آنچه که در قانون بودجه پیش بینی شده، دریافت کرده است که حداقل دستمزد تعیین شده برای کارگران برای سال ۹۶، کمتر از یک سوم خط فقر در سال ۹۵ می‌باشد. چرا؟
آیا نظامی گری جمهوری اسلامی علت فقر فزاینده جامعه ایرانی نیست؟ آیا سرمایه گذاری کلان نظام در بخش های موشکی و اتمی برای کنترل و سرکوب جامعه نیست؟ در پس لبخند اعتدال گرایانه! روحانی چه چیزی نهفته است؟ کدام منفعت برای مردم قرار است که با خنده های او حاصل شود؟ وقتی سپاه روزانه ثروتمند تر می‌شود چگونه می‌شود از حرکت در مسیر اصلاح در درون ولایت فقیه سخن گفت؟
روحانی که خود را امنیتی ترین مهره ولایت فقیه می‌داند به پروژه «تدبیر و امید»! به عنوان یک پروژه نظامی – امنیتی برای حفظ نظام می‌نگرد، همانگونه که در توصیف دوم خرداد نیز سازندگان پشت صحنه اش در وزارت اطلاعات آنرا یک پروژه امنیتی نامیدند.
روحانی می‌تواند به مسیرش ادامه دهد. اما او نمی‌تواند به سلامت به مقصد برسد زیرا مردمی خشمگین بر سر راه او ایستاده اند.
http://bit.ly/2pXuyXR

مسئله حجاب و بوی زهر رئیسی


http://bit.ly/2pUWxqD
http://bit.ly/2pUWxqD


عصر ۱۶ اردیبهشت رئیسی برای سخنرانی در اراک حاضر شد تا بگوید: «مردم را باید باور داشت؛ باید خدا باور و مردم باور و جوان باور باشیم.» «این باور امام(ره)، شهید بهشتی و بقیه بزرگان و امروز هم باور مقام معظم رهبری است.»
او تنها برای ابلاغ این پیام به اراک نرفته بود. زیرا رئیسی بهتر از هرکس می‌داند که باور به خدا، مردم و جوانان در منظومه ذهنی خمینی و بهشتی و خامنه ای جایی نداشته است. آنها با عبور از این سه مقوله توانستند خونریزترین حاکمیت تاریخ سیاسی معاصر را پایه گذاری و حفظ کنند.
با این مقدمه اما رئيسی طرحی دیگر در ذهن و خاطر خود دارد. او آمده است تا اعلام کند که سیاست حجاب اجباری ولایت فقیه بعد از ۳۹ سال شکست خورده است. او آماده است تا بگوید بیلبوردهایی که بر روی آنها عبارت «حجاب برتر چادر است» نقش بسته بود دیگر برای سرکوب جامعه اثر ندارد.
رئیسی می‌گوید: «نه در قانون و نه در عرف نداریم که حجاب حتما چادر باشد.» او از عرف سخن می‌گوید؟! اگر قرار بود که خمینی، بهشتی، خامنه ای و اینک رئیسی به عرف پایبند باشند می‌بایست همان ۳۹ سال پیش ایران را برای همیشه ترک می‌کردند. زیرا به لحاظ تاریخی در عرف ایران حکومت خلیفه بی معنی بود.
رئیسی اما با بهره گیری از این مقدمه می‌خواهد به این سمت حرکت کند که «هر شهر و اقلیمی، پوشش خاص خود را دارد. برخی چادری هستند، برخی مانتویی و برخی هم لباس محلی.» عباراتی که باز هم تعجب بر می‌انگیزد زیرا او در تابستان ۶۷ زنان و مردانی را به طناب دار سپرد که مدافعین حق آزادی پوشش برای هر فردی بودند.
رئیسی، حال، گامی دیگر بر می‌دارد و می‌گوید: «از همه این ها مهم تر، عفاف و پاکی است که هم برای زن و هم برای مرد ضرورت دارد.» [مهر ۱۶اردیبهشت۹۶] یعنی در نگاه او عفاف از نوع حجاب بالاتر است؟!
آیا رئیسی دچار دگردیسی در اندیشه اش شده است؟! جلاد دست آموز خمینی با تاریخچه ای که او را برای مدیریت دوزخ در دنیای پس از مرگ کاندیدا می‌کند را چه شده است که اینگونه از حجاب سخن می‌گوید؟!
در نیمه سال ۸۲ هنگامه ای که خامنه ای بیم آن داشت که توفان تحولات منطقه ای دامن ناپاک او را فرا گیرد در جمع سران هر دو جناح حکومت گفته بود که با هر گام عقب نشینی حریف گامی به پیش بر می‌دارد و زمانی ما را رها می‌کند که دیگر نباشیم.
در آن روزها خامنه ای با خود اندیشیده بود که تجهیز به بمب اتمی ممکن خواهد بود. اما خامنه ای در سال ۹۴ زهر اتمی را سرکشید. چندی پیش کرباسچی در اصفهان به سرکشیدن جام زهر منطقه ای فراخوان داده بود. نماینده جناح روحانی به دیپلماسی نداشته دولت «تدبیر و امید»! می‌نازد و اعلام می‌کند که بگذارید با دیپلماسی موضوعات را با دنیا حل و فصل کنیم. [به عنوان نمونه: مدافعان حرم! یا جوانان لب آب]
رئیسی با کارنامه سیاهش و با اندیشه ای که انجماد سالیان را نمایندگی می‌کند اما می‌فهمد که توازن در درون جامعه طوری است که او باید از خود نرمش های قهرمانانه! نشان بدهد. موضوع حجاب بهانه ای است که او به مخاطبان بگوید من هم همانند روحانی بوی زهر می‌دهم.

بودجه‌ی سال ۹۶، برای عده‌ای خاص!


http://bit.ly/2qimkub

بد نیست حالا که دم انتخابات! ریاست جمهوری! در نظام مقدس! ولایت مطلقه‌ی فقیه است، نگاهی مختصر بیاندازیم به تقسیم بودجه‌ی سال ۹۶، چرا این پیشنهاد را دادم؟ چون تمامی آقایان! کاندید ریاست جمهوری! دم از این می‌زنند که فلان کاندید، این‌قدر دزدیده است یا فلان دولت باعث و بانی تمامی این معضلات اجتماعی است و ... اما هیچ کدام از آقایان کاندیدا! نمی‌گویند این همه که دم از مردم دوستی! (بله می‌دانم که برای شما هم، مثل من عجیب است که قاتل و پاسدار و ملا و ... دم از حقوق مردم بزنند) می‌زنند، سهم کارگران و زحمتکشان در بودجه‌ی سال ۹۶ کجاست؟
حالا برویم سر بودجه‌ی کل کشور ببینیم در سال ۹۶ چگونه تقسیم شده است.
بودجه کل مصوب مجلس نظام! برای سال 96 با 200 هزار میلیارد تومان افزایش نسبت به سال گذشته به یک میلیون و 152 هزار میلیارد تومان رسید. بیشترین بخش از این مبلغ به ارگانهای سرکوب، به‌خصوص سپاه پاسداران  اختصاص دارد. مبالغی که به مؤسسات وابسته به خامنه‌ای تعلق می‌گیرد، بسیار شگفت‌انگیز است. به‌عنوان مثال مبلغ 21000 میلیارد تومان به کمیته خمینی داده شد. در جای دیگری تصریح شده است که «بازپرداخت بدهی دولت به ستاد اجرایی خمینی و شرکتهای وابسته به آن تا سقف 10 هزار میلیارد تومان خواهد بود که پرداخت به آنها بر تمامی پرداختهای خزانه‌داری کل، مقدم است».
مؤسسات وابسته به خامنه‌ای و سپاه پاسداران بیش از 60 درصد بودجه سالانه کشور را، بدون این‌که به کسی حساب پس بدهند می‌بلعند. «بخش عظیمی از حجم اقتصاد در اختیار دولت، حاکمیت، شرکتها و بنگاههای فرادولتی، سهمیه‌بگیر، غیرپاسخگو، بدون کنترل و ... قرار دارد». آن روی سکه «شرکتها و بنگاههای فرادولتی»، چاپ اسکناسهای بدون پشتوانه است که به‌طور کامل علیه اقشار و طبقات زحمتکش است. [جهان صنعت -  20بهمن 94].
علی ربیعی، وزیر کار دولت «تدبیر و امید»! و معاون سابق وزارت اطلاعات و از شکنجه‌گران شناخته شده دهه‌ی‌ 60، حداقل دستمزد کارگران برای سال 96 را، 930 هزار تومان در ماه یعنی حدود یک چهارم خط فقر اعلام کرد. به این ترتیب کارگران و خانواده‌های ایشان که نیمی از جمعیت کشور را تشکیل می‌دهند و بنا‌ بر آمارهای دولتی به 40 میلیون نفر بالغ می‌شوند [خبرگزاری ایسنا - 17آذر 1395] در سال ۹۶ بیش از پیش با فقر و تبعیض و فشار مواجه خواهند شد. این در حالی است که بنا‌ بر گزارش رئیس دیوان محاسبات نظام! به مجلس در مهر گذشته حقوق مدیران دستگاههای دولتی تا 53 میلیون تومن هم می‌رسد. در همین حال در اثر سیاستهای ضدکارگری این نظام! کارگران، گروه گروه بیکار می‌شوند.
نماینده مجلس نظام! از قم از تعطیلی بیش از 60 درصد صنایع کشور خبر داد و گفت: «سالانه نیاز به ایجاد یک میلیون شغل داریم و نزدیک به 8 میلیون بیکار داریم...». [خبرگزاری فارس -22شهریور95]
علی ربیعی، وزیر کار! در بوشهر اعتراف کرد که «میلیونها کارگر ایرانی فاقد قرارداد کار، حاشیه‌نشین و بی‌پناه در کشور وجود دارد...». [رسانه‌های حکومتی -28مرداد 95]
دبیرکل خانه کارگر ایران در روز 2 اردیبهشت 96 گفت: «در سال گذشته ۹۴ هزار کارگر بخش صنعت در ایران شغل خود را از دست داده‌اند و اشتغال صنعتی شیب منفی دارد و دائماً کارگران بیکار می‌شوند».
 یکی از کارگزاران نظام به نام غلامرضا عباسی گفت: «کارگران با قراردادهای موقت امنیت کاری ندارند. ۹۵ درصد کارگران قراردادی هستند و در واقعیت در کارهایی با ماهیت دائم و مستمر هم قراردادها موقتی است». [خبرگزاری رکنا - ۲۵ اسفند ۹۵]
دریابیگی دبیرخانه کارگر نظام! درمازندران گفت: «300 هزار نفر از کارگران صنوف مختلف مشکلات معیشتی دارند، نبود امنیت شغلی برای ۹۰ درصد کارگران و همچنین افزایش روند خصوصی‌سازی بدون توجه به امنیت شغلی از مشکلات کارگران است». [۶ اردیبهشت ۹۶]
تا اینجا معلوم شد که «کارگران و زحمتکشان، گوشت قربونی‌ان» یعنی فقط چپاول و سرکوب بیشتر نصیبشان میشود. «بیکاری از آن کارگران، شلاق بر بدن کارگران، حقوقهای نجومی و اختلاسها از آن سران نظام مقدس، بودجه هم برای سرکوب بیشتر»!
اما حرفم با کارگران قهرمان و زحمتکشان عزیز، این نظام! ضدانسانی و ضدایرانی بر استثمار و چپاول زحمتکشان و کارگران بنا شده و هیچ تفاوتی بین کارگزاران جناح های مختلف آن وجود ندارد. غارت و چپاول هم‌چون سرکوب و صدور تروریسم وجوه مشترک همه آنهاست. تا نظام منحوس ولایت‌فقیه بر سر کار است، کارگران و زحمتکشان ایرانی سهمی جز فقر و گرسنگی و بیکاری و تورم بیشتر ندارند. باید با شعار «نه به انتخابات قلابی و نه به این حکومت» به‌پاخاست و انتخابات قلابی ریاست‌جمهوری! را تبدیل به سکوی پرشی برای سرنگونی این نظام! و استقرار آزادی و دموکراسی در این میهن اسیر کرد.

۱۳۹۶ اردیبهشت ۱۸, دوشنبه

کشتگان معدن یورت و مدیریت جهادی

http://bit.ly/2pXxgga



با گذشت چند روز از انفجار معدن یورت خبرهای تکان دهنده‌ای پیرامون وضعیت کارگران این معدن به گوش می‌رسد. بنا به آخرین گزارشها جسد ۲۲ معدنچی از زیر آوار خارج شده است و از وضعیت ۱۳ نفری که در زیر آوار انفجار مدفون مانده‌اند خبری در دست نیست و فقط ۴۰ متر حفاری در این معدن صورت گرفته است.
قابل توجه است تعدای از قربانیان، کارگران شیفتهای دیگر این معدن بوده که برای نجات جان همکارانشان رفته بودند. ورود این کارگران در حالی بوده است که بعد از انفجار، عوامل بسیجی حکومت در ورودی معدن، به این کارگران که برای نجات جان همکارانشان اقدام کرده بودند، اطلاع نداده‌اند که معدن بر اثر نشت گاز منفجر شده است و بعد از ورود این کارگران، آنها نیز دچار گازگرفتگی شده و جان خود را از دست داده‌اند.
برادر ابوالقاسم و حمید از کشته شدگان معدن در گفتگو با شرق گفته است که برادرش که خود نیز کارگر این معدن بوده برای نجات جان برادر دیگرشان و دو دامادشان به معدن رفته بود، او ۵ نفر را از معدن بیرون کشیده اما بار ششم که درون معدن رفته است، باز نگشته و بعد که جسد او را بیرون آورده‌اند، معلوم شده بر اثر استنشاق گاز جان خود را از دست داده است. وی تا کنون علاوه بر دو برادر خود جسد یکی از دامادهایش را هم تحویل گرفته است. این کتمان حقیقت و عدم هوشیاری دادن درباره وجود گاز در معدن از جانب مدیریت معدن که باعث کشته شدن برادر دوم وی شده است آشکار قتل محسوب می‌شود.
برادر ابوالقاسم و حمید به شرق گفته است که چرا در معدن کپسول اکسیژن نبوده است؟ چرا این معدن هواکش نداشته است؟ چرا نگفته‌اند گاز در معدن بوده و به همین خاطر منفجر شده است؟ برادران و دامادهای او همگی بین ۳۰ تا ۳۲ سال سن داشتند. آنها اکنون قربانی صاحبان بسیجی معدن شده‌اند.
این کارگر داغدیده که ۴ نفر از اعضای خانواده‌اش را از دست داده است ادامه می‌دهد: «برادرم چندین ماه بود که حقوق نگرفته بود...حتی چراغی را که به آنها می دادند تا در معدن کار کنند، با آنها حساب می‌کردند و پولش را از حقوقشان کم می‌کردند. لباس ایمنی به آنها نمی‌دادند و آنها یا خودشان لباس می‌خریدند یا اینکه با لباس خانه می‌رفتند. وقتی هم اعتراض می‌کردند، به آنها می گفتند شما اخراج هستید...حالا صحبت از این است که معدن را تعطیل کنند و حقوق شش ماه کارگران را بدهند. آن وقتی که معدن کار می‌کرد، حقوق کارگران را نمی‌دادند و حالا می‌خواهند تعطیل کنند و حقوق کارگران را بدهند... برادرم می‌گفت برای ما بیمه آرایشگری رد کرده‌اند. خب این چه کاری است؟... زمانی که محمد، برادرم، داخل تونل گیر کرد، کسی به او کمک نکرد. می‌گفتند در عمق ٨٠٠ متری عده‌ای گیر کرده‌اند که یکی از آنها محمد است. تا کپسول اکسیژن را بیاورند و داخل بروند، ساعت ١٠ شب شد. تا آن موقع اصلا امدادرسانی نکردند.»
به گزارش ایسنا رضا مروتی جانشین شورای هماهنگی مدیریت بحران استان گلستان  گفته است که از روز شنبه امکان اینکه فردی زیر آوار ریزش اول مانده باشد منتفی شده است و باقی مدفون شدگان در زیر آوار کسانی هستند که برای نجات جان همکارانشان رفته بودند. صاحبان بسیجی معدن آشکارا حقایق و نشت گاز را مخفی کرده‌اند و باعث کشته شدن مابقی افرادی هستند که در ریزش دوم زیر آوار مانده‌اند.
 رضا مروتی بی کفایتی صاحبان معدن در عدم احداث راه‌های خروجی دوم و سوم برای تونل در گذشته را کتمان کرده و بعد از گذشت ۴ روز از انفجار حالا مدعی شده است که به دنبال احداث راه دومی برای رسیدن به زیر آوار ماندگان ریزش دوم و سوم هستیم.
یکی دیگر از بازماندگان قربانیان انفجار معدن یورت ولی الله سوسرایی است. برادر او نورالله قربانی انفجار معدن یورت شده است، ولی الله نیز در گفتگو با شرق که ایسنا آن را منتشر کرده، گفته است: «شب بود که از معدن آمدند و گفتند که برادرم کشته شده است. او ١٨ سال بود که در همین معدن کار می‌کرد و وضع خوبی هم نداشت... برادرم همیشه درباره اینکه معدنشان اصلا ایمنی ندارد، صحبت می‌کرد و می‌گفت اطمینان دارد یک روزی حتما اتفاقی می‌افتد... اما به خاطر اینکه دو فرزند داشت و همسرش باردار بود، نمی‌توانست کارش را رها کند... معدن زمستان یورت هیچ‌گونه ایمنی نداشت. معدنچی‌بودن خیلی کار سختی است. برادرم سال‌ها کار کرد و همیشه هم حقوق عقب‌افتاده داشت.»
درد دل بازماندگان قربانیان معدن زمستان یورت که به دلیل سودجویی صرف و اهمیت ندادن صاحبان بسیجی این معدن جان خود را از دست داده‌اند تمامی ندارد و هر روز گزارش‌های گسترده آن که قابل کتمان توسط حکومت نیست در رسانه‌های خود حکومت منتشر می‌شود، با این اوصاف هیچ اقدامی برای جبران این خسارت صورت نگرفته است و خبرها حاکی از آن است که صاحبان معدن برای سرپوش گذاشتن بر جنایت خود قصد دارند با پرداخت فقط شش ماه حقوق کارگران معدن این معدن را ببندند.
از سوی دیگر رویکرد دولت روحانی نیز در این باره جای تامل دارد، وی که در گرماگرم انتخابات نیاز به مانور تبلیغاتی روی این فاجعه دارد وزیر کار خود را به آزادشهر فرستاد. و خود نیز راهی گلستان شده است. این هم جزئی از کمپین تبلیغاتی او بود.
رضا مروتی جانشین شورای! هماهنگی مدیریت! بحران استان گلستان با اشاره به دیدار ربیعی با کارگران معدن دستاورد ربیعی برای کارگران را فقط شنیدن «درددل و مشکلات» و «دادن وعده‌های خوب» عنوان کرد و گفت: «پرداخت وقفه‌های بیمه ای که در گذشته برای کارگران این معدن وجود داشته، برقراری مستمری مادام العمر خانواده‌هایی که عزیزانشان را در این حادثه از دست دادند، برقراری مستمری بیکاری کارگران این معدن و تعیین تکلیف وضعیت ایمنی این کارگاه از جمله مواردی بود که در این نشست توسط دکتر ربیعی مطرح شد.»
فقط «مطرح شد» کدی ثابت در پایان همه بحران های حکومت ساخته است. اینبار نیز فقط «مطرح شد» و می‌توان از همین الان پیش بینی کرد که هیچکدام از وعده ها اجرا نخواهد شد. آنها فقط می‌خواهند بر جنایتی که مرتکب شده اند سرپوش بگذارند تا زمان بگذرد. این یعنی «مدیریت جهادی».
معدن یورت در اساس بوسیله متد «مدیریت  جهادی» اداره می‌شد:
- کارگران این معدن بعضا تا ۱۸ ماه حقوق نگرفته بودند.
- برای کارگران معدن یورت بیمه آرایشگری رد می‌شده است.
- پول چراغی را که به کارگران می دادند تا در معدن کار کنند، با آنها حساب می‌کردند و پولش را از حقوقشان کم می‌کردند.
- لباس ایمنی به آنها نمی‌دادند و آنها با خودشان لباس می‌خریدند یا اینکه با لباس خانه می‌رفتند. وقتی هم اعتراض می‌کردند، به آنها می گفتند شما اخراج هستید.
- معدن یورت هیچ هواکش و کانال تخلیه گاز نداشته است.
- در درون معدن هیچ کپسول اکسیژنی نبوده است.
- معدن یورت به عنوان یک معدن کم گاز کارشناسی شده بود  اما به چنین سطحی از انباشت گاز رسید که منجر شد و تعداد زیادی قربانی گرفت.
- به رغم این که وزیر معدن گفته بود که ۶۶ دستگاه گاز سنج در درون معدن بوده است اما نشتی گاز تشخیص داده نشده است.
- در یک مورد هم که کارگران گفته اند یک گازسنج اعلام نشتی گاز می‌کند مدیریت بسیجی معدن گفته این نقص فنی دستگاه گازسنج است و توجه نکرده‌ است.
- بعد از انفجار معدن تا ساعت ۲۲ امداد رسانی نکرده‌اند.
- بعد از انفجار معدن اطلاع نداده‌اند که معدن بر اثر نشت گاز منفجر شده است و کارگران دیگر معدن که برای کمک رفته‌اند دچار گازگرفتگی شده و قربانی شده‌اند.
-    بعد از انفجار معدن که دست حکومت رو شده صحبت از این است که معدن را تعطیل کنند و حقوق شش ماه کارگران را بدهند.
وضعیت معدن زمستان یورت یک نمونه کوچک از وضعیت حاکم بر کشور است که ۳۹ سال است توسط ولایت فقیه، سپاه و بسیج و سایر دست آموزانش اداره می‌شود. این یعنی «مدیریت جهادی».
با تغییر این حکومت می‌توان مانع از تکرار کشتار کارگران در معدن یورت‌ها شد. کاری که برعهده همه ماست
http://bit.ly/2pUMamS
http://bit.ly/2pUMamS
با گذشت چند روز از انفجار معدن یورت خبرهای تکان دهنده‌ای پیرامون وضعیت کارگران این معدن به گوش می‌رسد. بنا به آخرین گزارشها جسد ۲۲ معدنچی از زیر آوار خارج شده است و از وضعیت ۱۳ نفری که در زیر آوار انفجار مدفون مانده‌اند خبری در دست نیست و فقط ۴۰ متر حفاری در این معدن صورت گرفته است.
قابل توجه است تعدای از قربانیان، کارگران شیفتهای دیگر این معدن بوده که برای نجات جان همکارانشان رفته بودند. ورود این کارگران در حالی بوده است که بعد از انفجار، عوامل بسیجی حکومت در ورودی معدن، به این کارگران که برای نجات جان همکارانشان اقدام کرده بودند، اطلاع نداده‌اند که معدن بر اثر نشت گاز منفجر شده است و بعد از ورود این کارگران، آنها نیز دچار گازگرفتگی شده و جان خود را از دست داده‌اند.
برادر ابوالقاسم و حمید از کشته شدگان معدن در گفتگو با شرق گفته است که برادرش که خود نیز کارگر این معدن بوده برای نجات جان برادر دیگرشان و دو دامادشان به معدن رفته بود، او ۵ نفر را از معدن بیرون کشیده اما بار ششم که درون معدن رفته است، باز نگشته و بعد که جسد او را بیرون آورده‌اند، معلوم شده بر اثر استنشاق گاز جان خود را از دست داده است. وی تا کنون علاوه بر دو برادر خود جسد یکی از دامادهایش را هم تحویل گرفته است. این کتمان حقیقت و عدم هوشیاری دادن درباره وجود گاز در معدن از جانب مدیریت معدن که باعث کشته شدن برادر دوم وی شده است آشکار قتل محسوب می‌شود.
برادر ابوالقاسم و حمید به شرق گفته است که چرا در معدن کپسول اکسیژن نبوده است؟ چرا این معدن هواکش نداشته است؟ چرا نگفته‌اند گاز در معدن بوده و به همین خاطر منفجر شده است؟ برادران و دامادهای او همگی بین ۳۰ تا ۳۲ سال سن داشتند. آنها اکنون قربانی صاحبان بسیجی معدن شده‌اند.
این کارگر داغدیده که ۴ نفر از اعضای خانواده‌اش را از دست داده است ادامه می‌دهد: «برادرم چندین ماه بود که حقوق نگرفته بود...حتی چراغی را که به آنها می دادند تا در معدن کار کنند، با آنها حساب می‌کردند و پولش را از حقوقشان کم می‌کردند. لباس ایمنی به آنها نمی‌دادند و آنها یا خودشان لباس می‌خریدند یا اینکه با لباس خانه می‌رفتند. وقتی هم اعتراض می‌کردند، به آنها می گفتند شما اخراج هستید...حالا صحبت از این است که معدن را تعطیل کنند و حقوق شش ماه کارگران را بدهند. آن وقتی که معدن کار می‌کرد، حقوق کارگران را نمی‌دادند و حالا می‌خواهند تعطیل کنند و حقوق کارگران را بدهند... برادرم می‌گفت برای ما بیمه آرایشگری رد کرده‌اند. خب این چه کاری است؟... زمانی که محمد، برادرم، داخل تونل گیر کرد، کسی به او کمک نکرد. می‌گفتند در عمق ٨٠٠ متری عده‌ای گیر کرده‌اند که یکی از آنها محمد است. تا کپسول اکسیژن را بیاورند و داخل بروند، ساعت ١٠ شب شد. تا آن موقع اصلا امدادرسانی نکردند.»
به گزارش ایسنا رضا مروتی جانشین شورای هماهنگی مدیریت بحران استان گلستان  گفته است که از روز شنبه امکان اینکه فردی زیر آوار ریزش اول مانده باشد منتفی شده است و باقی مدفون شدگان در زیر آوار کسانی هستند که برای نجات جان همکارانشان رفته بودند. صاحبان بسیجی معدن آشکارا حقایق و نشت گاز را مخفی کرده‌اند و باعث کشته شدن مابقی افرادی هستند که در ریزش دوم زیر آوار مانده‌اند.
 رضا مروتی بی کفایتی صاحبان معدن در عدم احداث راه‌های خروجی دوم و سوم برای تونل در گذشته را کتمان کرده و بعد از گذشت ۴ روز از انفجار حالا مدعی شده است که به دنبال احداث راه دومی برای رسیدن به زیر آوار ماندگان ریزش دوم و سوم هستیم.
یکی دیگر از بازماندگان قربانیان انفجار معدن یورت ولی الله سوسرایی است. برادر او نورالله قربانی انفجار معدن یورت شده است، ولی الله نیز در گفتگو با شرق که ایسنا آن را منتشر کرده، گفته است: «شب بود که از معدن آمدند و گفتند که برادرم کشته شده است. او ١٨ سال بود که در همین معدن کار می‌کرد و وضع خوبی هم نداشت... برادرم همیشه درباره اینکه معدنشان اصلا ایمنی ندارد، صحبت می‌کرد و می‌گفت اطمینان دارد یک روزی حتما اتفاقی می‌افتد... اما به خاطر اینکه دو فرزند داشت و همسرش باردار بود، نمی‌توانست کارش را رها کند... معدن زمستان یورت هیچ‌گونه ایمنی نداشت. معدنچی‌بودن خیلی کار سختی است. برادرم سال‌ها کار کرد و همیشه هم حقوق عقب‌افتاده داشت.»
درد دل بازماندگان قربانیان معدن زمستان یورت که به دلیل سودجویی صرف و اهمیت ندادن صاحبان بسیجی این معدن جان خود را از دست داده‌اند تمامی ندارد و هر روز گزارش‌های گسترده آن که قابل کتمان توسط حکومت نیست در رسانه‌های خود حکومت منتشر می‌شود، با این اوصاف هیچ اقدامی برای جبران این خسارت صورت نگرفته است و خبرها حاکی از آن است که صاحبان معدن برای سرپوش گذاشتن بر جنایت خود قصد دارند با پرداخت فقط شش ماه حقوق کارگران معدن این معدن را ببندند.
از سوی دیگر رویکرد دولت روحانی نیز در این باره جای تامل دارد، وی که در گرماگرم انتخابات نیاز به مانور تبلیغاتی روی این فاجعه دارد وزیر کار خود را به آزادشهر فرستاد. و خود نیز راهی گلستان شده است. این هم جزئی از کمپین تبلیغاتی او بود.
رضا مروتی جانشین شورای! هماهنگی مدیریت! بحران استان گلستان با اشاره به دیدار ربیعی با کارگران معدن دستاورد ربیعی برای کارگران را فقط شنیدن «درددل و مشکلات» و «دادن وعده‌های خوب» عنوان کرد و گفت: «پرداخت وقفه‌های بیمه ای که در گذشته برای کارگران این معدن وجود داشته، برقراری مستمری مادام العمر خانواده‌هایی که عزیزانشان را در این حادثه از دست دادند، برقراری مستمری بیکاری کارگران این معدن و تعیین تکلیف وضعیت ایمنی این کارگاه از جمله مواردی بود که در این نشست توسط دکتر ربیعی مطرح شد.»
فقط «مطرح شد» کدی ثابت در پایان همه بحران های حکومت ساخته است. اینبار نیز فقط «مطرح شد» و می‌توان از همین الان پیش بینی کرد که هیچکدام از وعده ها اجرا نخواهد شد. آنها فقط می‌خواهند بر جنایتی که مرتکب شده اند سرپوش بگذارند تا زمان بگذرد. این یعنی «مدیریت جهادی».
معدن یورت در اساس بوسیله متد «مدیریت  جهادی» اداره می‌شد:
- کارگران این معدن بعضا تا ۱۸ ماه حقوق نگرفته بودند.
- برای کارگران معدن یورت بیمه آرایشگری رد می‌شده است.
- پول چراغی را که به کارگران می دادند تا در معدن کار کنند، با آنها حساب می‌کردند و پولش را از حقوقشان کم می‌کردند.
- لباس ایمنی به آنها نمی‌دادند و آنها با خودشان لباس می‌خریدند یا اینکه با لباس خانه می‌رفتند. وقتی هم اعتراض می‌کردند، به آنها می گفتند شما اخراج هستید.
- معدن یورت هیچ هواکش و کانال تخلیه گاز نداشته است.
- در درون معدن هیچ کپسول اکسیژنی نبوده است.
- معدن یورت به عنوان یک معدن کم گاز کارشناسی شده بود  اما به چنین سطحی از انباشت گاز رسید که منجر شد و تعداد زیادی قربانی گرفت.
- به رغم این که وزیر معدن گفته بود که ۶۶ دستگاه گاز سنج در درون معدن بوده است اما نشتی گاز تشخیص داده نشده است.
- در یک مورد هم که کارگران گفته اند یک گازسنج اعلام نشتی گاز می‌کند مدیریت بسیجی معدن گفته این نقص فنی دستگاه گازسنج است و توجه نکرده‌ است.
- بعد از انفجار معدن تا ساعت ۲۲ امداد رسانی نکرده‌اند.
- بعد از انفجار معدن اطلاع نداده‌اند که معدن بر اثر نشت گاز منفجر شده است و کارگران دیگر معدن که برای کمک رفته‌اند دچار گازگرفتگی شده و قربانی شده‌اند.
-    بعد از انفجار معدن که دست حکومت رو شده صحبت از این است که معدن را تعطیل کنند و حقوق شش ماه کارگران را بدهند.
وضعیت معدن زمستان یورت یک نمونه کوچک از وضعیت حاکم بر کشور است که ۳۹ سال است توسط ولایت فقیه، سپاه و بسیج و سایر دست آموزانش اداره می‌شود. این یعنی «مدیریت جهادی».
با تغییر این حکومت می‌توان مانع از تکرار کشتار کارگران در معدن یورت‌ها شد. کاری که برعهده همه ماست

۱۳۹۶ اردیبهشت ۱۷, یکشنبه

کی بود؟ کی بود؟ من نبودم!




http://bit.ly/2pjaSKb
در نظام جمهوری اسلامی هر حادثه‌ای یا اتفاقی چه سیاسی و چه اجتماعی که بیفتد، رسم و سنت بر این است که گفته شود، «گناهکار خود آسیب‌دیدگان هستند!».

متاسفانه پیش از ظهر چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۹۶، انفجاری در عمق ۱۲۰۰ متری معدن زغال‌سنگ زمستان یورت در آزادشهر استان گلستان موجب حبس تعدادی از معدنکاران شد. دلیل انفجار خاموش شدن یکی از لوکوموتیوها و تلاش برای روشن کردن آن با شیوه باطری به باطری بوده است. اما به‌دلیل انباشت گاز متان، جرقه باعث انفجار شده و تعدادی از معدنکاران را حبس می‌کند. با هم به وضعیت صحنه از سوی دو تن از مسئولان نظام! نگاهی بیاندازیم.
رمضان بهرامی رئیس خانه صنعت و معدن استان گلستان در رابطه با آخرین اخبار مصدومان معدن ذغال‌سنگ آزادشهر، اظهار داشت: «این حادثه تاکنون ۶۹ مصدوم داشته و لحظات گذشته ۲۱ جنازه از معدن خارج شده است». وی با اشاره به اینکه گمانه‌زنی‌های بسیاری در مورد ۲۱ جنازه پیداشده در معدن ذغال‌سنگ آزادشهر مطرح است، و با اشاره به اینکه هم‌اکنون ۶۰۰ متر از معدن پاکسازی شده و در حال حفر معدن تا ۱۵۰۰ متر هستند، گفت: «هنوز وزیر صنعت و وزیر کار در محل حادثه حاضر نشده‌اند. البته براساس اخبار گفته می‌شود که آنها تا نیم ساعت دیگر به محل حادثه می‌رسند». [تسنیم ۱۴ اردیبهشت ۹۶]
صادقعلی مقدم مدیرکل مدیریت بحران استان گلستان گفت: «آواربرداری در تونل معدن زمستان یورت آغاز شده و نیروها در تلاش برای بازکردن مسیر برای رسیدن به بقیه کارگران محبوس در معدن هستند. با تلاش نیروهای امدادی 21 نفر از معدنچیان که قبل از آوار و به‌علت نشست گاز جان خود را از دست داده بودند از تونل خارج شدند». وی افزود: «از مجموع 35 نفر محبوس‌شده در معدن زمستان یورت، 21 نفر به‌علت انفجار گاز متان و نشست گاز منوکسید کربن در داخل تونل و کمبود اکسیژن، دچار خفگی شدند و جان خود را از دست دادند. آمار دقیقی از تعداد کارگران محبوس در معدن در دست نیست و همه آمارها گمانه‌زنی و شنیده‌ها است». وی درباره زنده بودن کارگران محبوس در بخش دوم گفت: «اگر اکسیژنی در آن بخش وارد شده باشد احتمال این است که کارگران زنده باشند اما هنوز مشخص نیست». وی افزود: «از لحظه نخست نیروی انتظامی ارتش و سپاه در محل حضور داشتند». [تسنیم ۱۴ اردیبهشت ۹۶]
بله تا اینجای کار از حرفهای این دو مسئول نظام! این نتیجه را می‌شود گرفت که واقعا مسئولین چقدر دارند تلاش می‌کنند و کارهایی که کرده‌اند! برجسته می‌شود اما نکته‌ی مهم این است که جناب وزرای دولت «تدبیر و امید»! که طرف حسابهای اصلی این «فضاحت» هستند در محل نیستند، اما نیروهای سرکوب و ارعاب از همان لحظه‌ی اول در محل حاضرند، چرا؟ چون مسئله‌ی اصلی جان مردم و نجات معدنکاران نیست بلکه مسئله‌ی اصلی خفه کردن هر اعتراضی است که حتما در این گونه مواقع باید انتظار آن را داشت. بله این تا این جای کار، ادامه بدهیم و برخی صحبتهایی که در صحنه گفته شده را باهم مرور کنیم.
علی ربیعی وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی دولت «تدبیر و امید»! در فرودگاه گرگان گفت: «آذر ماه سال گذشته مسئولان صنعت معدن بازرسی از این معدن داشتند و این معدن جزو معدن‎های کم مسئله مطرح شده بود و ارزیابی مناسب از بازرسان گزارش شد». ربیعی با بیان اینکه بازرسان کار نیز  نیم ساعت قبل از حادثه در محل حضور داشتند، افزود: «علت وقوع حادثه سهل‎انگاری بوده است». وی افزود: «به نظر می‎رسد لکوموتیو تخلیه ذغال‎سنگ در عمق 700 متری متوقف شده است و برای راه‎اندازی آن از روش باطری به باطری و شوک الکتریکی استفاده می‎شود و این مسئله منجر به انفجار شده است». [تسنیم ۱۴ اردیبهشت ۹۶]
حسن صادقلو استاندار گلستان عصر چهارشنبه در گفت‎وگو با خبرنگاران اظهار داشت: «متأسفانه شاهد حادثه تلخی در منطقه شهرستان آزادشهر و در یکی از معادن شمال شرق کشور هستیم». وی تصریح کرد: «به‌علت توقف واگن و لوکوموتیو در داخل تونل سهل‎انگاری از طرف یکی از تعمیرکاران اتفاق افتاد و جرقه‎ای ایجاد شد که منجر به انفجار در تونل معدن شد». [تسنیم ۱۳ اردیبهشت ۹۶]
خوب اگر موافق باشید باز، یک نتیجه گیری از سخنان این دو مسئول دیگر نظام! بکنیم. جناب وزیر کار! تمام تقصیر را در ابتدا به گردن همکار و دوست خود! یعنی وزارت صنعت و معدن می‌اندازد که وزارتخانه‌اش را در ببرد «دیگ به دیگ می‌گه روت سیاه» اما آنچه که باعث طغیانی! در درون آدم می‌شود، این است که با بی‌شرمی و وقاحت تمام تقصیر را بر گردن کارگران مظلوم و جان باختگان معدن می‌اندازد. ای تف بر این رسم و سنت که در این خلافت فرسوده و کهنه‌ی قرون وسطایی توسط خود بنیانگذار این نظام یعنی امام ره! ملعون، نهادینه شده است. چرا که همان امام ره! به صورت علنی (رو به مخالفان خود که جلادانش آنها را اعدام می‌کردند) گفت که «آنها خودشان، خودشان را می‌کشند و گردن ما می‌اندازند». بله استاندار گلستان هم یک وقیحی مانند وزیر کار، چرا که همه‌ی این آقایان! سرشان در یک توبره و آبشخور است.
اما برویم سراغ واقعیتهای صحنه و از زبان برخی معدنکاران زحمتکش درد و رنج های نا گفته‌ی ایشان را بشنویم.
پس از ۱۱ ساعت از وقوع حادثه انفجار در معدن زغال سنگ آزادشهر، ۳۲ کارگر معدن که در روزهای گذشته در تکاپوی به دست آوردن معیشت خود حبس بودند، امروز برای زندگی و زنده ماندن در عمق یک‌هزار و ۸۰۰ متری از سطح زمین مبارزه می‌کنند. برای کسب روزی حلال معدن‌چیان آزادشهر،8 ساعت کار سخت و جان‎فرسا را به جان می‎خرند تا شرمنده خانواده خود نباشند. به‌علت مشکلات اقتصادی که در سال‎های گذشته گریبان معدن آزادشهر را گرفته در این معدن و 13 معدن دیگر استان گلستان از تجهیزات نوین استفاده نمی‎شود و علت اصلی این امر را نیز مسئولان معدن توجیه‌پذیر نبودن از نظر اقتصادی می‎دانند. این امر سبب شده که کارگران معدن با شرایط سخت‎تر  و با خطراتی ناشی از انباشته شدن گاز متان و انفجار و ریزش معدن مشغول به کار باشند. درد‎ناک‎ترین قسمت اشتغال معدن‌چیان آزادشهر را در بیمه‎ای که تنها چند ماه برایشان واریز می‎شود و انباشته شدن مطالباتشان مانند انباشته شدن گاز متان در درون تونل زغال‌سنگ باید دانست. معدنچیان زغال‌سنگ هر روز در تونل‎هایی به‌عمق یک‌هزار و 800 متر با عرضی کمتر از یک متر مشغول به فعالیت هستند و روی خود را سیاه می‎کنند تا پیش زن و فرزند خود روسیاه نباشند.
البته اغلب سهام این معدن متعلق به بسیج و سپاه پاسداران است. خبرگزاری حکومتی ایسنا از قول وزیر صنعت دولت «تدبیر و امید»! نوشت: «این معدن متعلق به بسیج و یک شرکت ذوب آهن اصفهان است». در سایتهای نظام! هم آمده: «سهم عمده این معدن یعنی حدود ٢٠ درصد متعلق به صندوق مهر ایرانیان (بسیج)، حدود ١٠ درصد متعلق به تکادو (شرکت مجتمع صنایع و معادن احیای سپاهان) و بخشی از آن متعلق به نگین طبس است؛ که همه‌ی اینها هم زیر مجموعه سپاه هستند». می‌بینیم که این معدن مشخصاً سهام عمده‌اش متعلق به بسیج است که خودش زیر مجموعه سپاه و البته تحت عنوان بخش خصوصی! است، بخش خصوصی در ایران فعلی طنز تلخی بیش نیست. زیرا بخش خصوصی یعنی سپاه پاسداران که بخش عظیمی از اقتصاد ایران را به اسم خصوصی سازی بالا کشیده و صاحب شده است. حتی خود سردمداران نظام جمهوری اسلامی! که می‌خواهند از بخش خصوصی صحبت کنند لکنت زبان می‌گیرند و عبارت «خصولتی» برای این بخش ایجاد کرده اند. البته مجموعه تحت امر ولایت فقیه وقتی پای خدمات و رسیدگی به ایمنی معدن می‌رسد چلاق، و وقت چاپیدن حقوق کارگران و «بسیج گارد جلو» در معدن برای جلوگیری از اعتراضات میرسد قلچماق هستند. ناگفته نماند همین چند وقت پیش سرکردگان سپاه تونلهایی که در رسانه ملی! نشان می‌دادند که موشکهایشان را در آنجا نگهداری می‌کنند، به قول خودشان این تونلها را ضد قویترین بمبها و انفجارات درست کرده‌اند. چه سرمایه هنگفتی برای درست کردن همان تونلها خرج کرده‌اند. اما به جان کارگران معدن ها که می‌رسد دریغ از هیچ کمک و حمایتی.
شاید این حادثه در استان گلستان را باید پلاسکویی دیگر بدانیم چرا که به‌گفته یکی از معدنچیان تذکرات و اعتراض‎های زیادی از سوی کارگران معدن به مسئولان استانی و مسئولان این معدن در خصوص نشت گاز و امنیت کاری داده شده بود.
این اعتراض‎ها سبب شد که با حضور استاندار گلستان در جمع خبرنگاران، این مهم بار دیگر از سوی معدنچیان یادآور شود.
یک معدنچی که حاضر نبود نامش را به‌علت نگرانی از اخراج شدن، بیان کند، اظهار داشت: «بخشی از حقوق و مطالبات ما معدنچیان از سال 1394 باقی مانده و در سال 1396 نیز هنوز حقوقی دریافت نکردیم».
استاندار گلستان در محل وقوع حادثه و در پاسخ به این معدنچی اظهار داشت: «در حال حاضر زمان مناسبی برای این بحث‎ها نیست و اولویت نخست ما نجات معدنچیانی است که به دام افتادند». حسن صادقلو یادآور شد: در سال گذشته 2 میلیارد تومان وام برای پرداخت حقوق به کارکنان معدن تخصیص داده شد تا بخشی از مطالبات شما پرداخت شود.
در این زمان کارگران معدن نسبت به مدیرعامل معدن زغال‌سنگ زمستان یورت اعتراض کردند و استاندار معدنچیان را دعوت به آرامش کرد.
معدنچیان و کارگران معدن در قبال این حرکت به استاندار گلستان پاسخ دادند: «آرامش ما یک‎سال است که از ما گرفته‎ شده است».
کارگران معدن اظهار داشتند: «در خصوص مطالبات خود در گذشته اعتراض‎‎هایی در جلوی فرمانداری آزادشهر انجام دادیم اما یگان نیروی انتظامی ما را با کمال بی‎احترامی از محل دور کردند».
کارگران معدن زغال‌سنگ تأکید داشتند که سه میلیون از حقوق سال 1394 آنها باقی مانده  و بخشی از حقوق آنها نیز در سال 1395 پرداخت نشده است.
این موضوعات سبب شد که کارکنان و معدنچیان زغال‌سنگ مانع از ارتباط پخش زنده تلویزیونی با شبکه خبر شدند و بگویند که مسئولان در جلوی دوربین‎های صدا و سیما تنها دروغ می‎گویند.
درود بر شرف و غیرتتان معدن‌چیان باغیرت که بدون هیچ ترس و واهمه‌ای بی‌شرافتی کل این نظام مقدس! را به ما نشان دادید. البته همه‌ی ما به این فرومایگی و پستی در این حاکمیت کاملا واقف و آگاهیم، اما شما زحمتکشان باغیرت این را یک بار دیگر به ما یادآوری کردید که این خلافت! هیچ حق و ارزشی برای انسان و انسانیت قائل نیست و باید «حق» را از اینها گرفت.

مناظره وامنیت رئیسی

http://bit.ly/2pT2XFi

در تابستان ۶۷ رئیسی وارد زندان اوین شد. با ورود او، به فاصله چند ساعت افراد بسیاری بر دار رفتند. رئیسی و همکارانش در آن روزهای گرم تابستان تصمیم به کشتار انسان های بسیاری گرفتند. هدف تأمین امنیت ولایت فقیه بود.
رئیسی آن روز، با رئیسی امروز، تفاوتی نکرده است. او اینبار آمده است تا قبای ریاست جمهوری را بر تن کند. او پیش از ورود به سیرک از خود یک پرسش را پرسید: چه کسی به اندازه من برای امنیت جمهوری اسلامی! آدم کشته است؟ پاسخ او هیچکس بود. سپس او به خود گفت پس چرا من رئیس جمهور این «نظام جنگل» نباشم. [درباره «نظام جنگل» نگاه شود به نظام جنگل]
در مناظره دوم میان کاندیداهای خامنه ای، رئیسی از امنیت می‌گوید. او تعبیری بسیار لطیف از مقوله امنیت دارد. از نظر او «مهم‌ترین مولفه امنیت ملی در کشور ما مردم همیشه در صحنه هستند.» عبارت «مردم همیشه در صحنه» بازخوانی هرمنوتیکی! همان «امت همیشه در صحنه» است. در ابتدای انقلاب کار «امت همیشه در صحنه» کتک زدن و کشتن مخالفان در کف خیابان ها بود. وظیفه دیگر این «امت» اجرایی کردن تقلب های گسترده انتخاباتی بود.
بعد از پایان دوران خمینی که با شکست در جنگ هشت ساله رقم خورد به تدریج عبارت «امت همیشه در صحنه» از فرهنگ ولایت فقیه حذف شد و عبارت ها و کلمات دیگر جایگزین شد. اینک در مناظره، رئیسی همان عبارت کهنه را با تغییر یک کلمه به کار می‌برد.
ذهن امنیتی رئیسی به بیرون کشیدن «امت همیشه در صحنه» از گور تاریخی اش بسنده نمی‌کند بلکه گام را فراتر نهاده و از امنیت «سخت» سخن می‌گوید: «اگر از نیروهای مسلح نام می‌بریم، اگر از بسیج نام می‌بریم، اگر از نیروهای مدافع حرم نام می‌بریم در بخش امنیت سخت هستند». البته این همه حرف او نیست. رئیسی می‌گوید: «امنیت اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در کنار آن» امنیت سخت، «امنیت جامعه را امن می‌کند.» جدا از اینکه امن کردن امنیت جامعه چه معنایی می‌تواند داشته باشد، رئیسی در این عبارت نشان می‌دهد که او تنها به امنیت ولایت فقیه می‌اندیشد.
رئیسی حرف اصلی را به این صورت می‌زند: «اگر در کشور به فقر و بیکاری توجه نکنیم اینها می‌تواند زمینه های ناامنی را فراهم کند.» اما آیا او می‌تواند به این موضوع پاسخ دهد؟ آیا ولایت فقیه توانایی عبور از موضوع فقر را دارد؟ اگر رئیسی سخنان خامنه‌ای در درس خارج فقه را خوانده بود می‌فهمید که «مال دنیا» چیزی است که «خدواند به بعضی عنایت می‌کند». [به عنوان نمونه: قابل جبران نیست!] آنگاه بعید بود که با خودش فکر کند که می‌شود مشکل فقرا را در جمهوری اسلامی! حل کرد زیرا آنهم برعهده خداست!
رئيسی خود را به سیرک خامنه ای رسانده است تا نشان دهد نه تنها از سایر مهره های خونریز و امنیتی خامنه ای چیزی کم ندارد بلکه به قول احمد خورشیدی، رئیس ستاد انتخاباتی اش، او «در دستگاه قضا بوده و پرونده همه این‌ها را می‌داند.» البته خورشیدی موضوعی را از یاد می‌برد؛ افکار عمومی پرونده رئیسی را در خاطر دارند. مردم از یاد نبرده اند که او همان کسی است که در تابستان ۶۷ با خون فرزندانشان وضوی قدرت، توحش و ریا می‌گرفته است.
هرچند رئیسی امروز از امنیت ولایت فقیه سخن می‌گوید اما سخن گفتن امروز او مانند سال ۶۷ نیست. او امروز بر پرتگاهی ایستاده است که جرایمش او را به این نقطه رسانده است. او از امنیت خودش سخن می‌گوید.

چرا رئیسی به مدیریت جهادی نیازی ندارد؟

http://bit.ly/2qOriLM

«مدیریت جهادی» عبارتی است که این روزها آن را از زبان تعداد زیادی از سرسپردگان خامنه‌ای می‌شنویم. خامنه‌ای، رئیسی، قالیباف و دیگر افراد جناح خامنه‌ای از این عبارت استفاده می‌کنند.
«مدیریت جهادی» چیست؟ و نیاز حکومت یا بهتر بگوییم خامنه‌ای به آن در این شرایط و دوران چیست؟
«مدیریت جهادی» عبارتی است که خامنه‌ای از آن استفاده می‌کند و سران حکومت نیز به تبعیت از وی این عبارت را در مکان‌ها و زمان‌های مختلف و برای اهداف مختلف استفاده کرده‌اند.
باید دید پیشینه این عبارت به کجا و کی برمی‌گردد به عبارت دیگر چرا  و از چه زمانی خامنه‌ای مجبور شده است این عبارت را در حکومت جا بیندازد و چه مشکلی را می‌خواهد با آن حل کند.
شاید بهتر باشد برای پاسخ به این سوال به پیشینه به کاربردن این عبارت بپردازیم.
 اوج استفاده از عبارت «مدیریت جهادی» به شروع سال ۹۳ برمی‌گردد بعد از این که خامنه‌‌‌‌‌‌‌ای روحانی را در سال ۹۲ از صندوق بیرون کشید تا بتواند با او «نرمش قهرمانانه» اش را با آمریکا بر سر پرونده اتمی  پیش ببرد و خود را ازتنگنای تحریمها، ولو موقت برهاند دست به دامن این عبارت یازید.
خامنه‌ای سال ۱۳۹۳ را با عنوان «اقتصاد و فرهنگ، با عزم ملی و مدیریت جهادی» نامگذاری کرد. به دنبال این نامگذاری سربازان ولایت شروع به ترویج این عبارت کردند و به صورت گسترده آن را نشر دادند.
خامنه‌ای قبل از این هم در ۲۳ دی ۹۲  در دیدار با اعضای شورای! شهر تهران و در  ۱۴ بهمن سال ۹۰ خطاب به سران نظام، از این عبارت استفاده کرده بود. شروع دهه ۹۰ برای حکومت برابر با دوران در انزوا قرار گرفتن آن به خاطر پروژ بمب سازی اتمی بود.
خامنه‌‌ای که دریافته بود به دلیل ماهیت خود، توان و خواست رونق بخشیدن به اقتصاد کشور و مردم را ندارد در یک ماجراجویی به دنبال بمب اتم رفت تا با آن بتواند در بیرون از کشور برای خود مصونیت بخرد و به عنوان یک قدرت هسته‌ای تثبیت شود و با استفاده از این موضوع در داخل کشور حکومت خود را سرپا نگه دارد. آخر صبر مردم با توجه به وضعیت فلاکت بار اقتصادی حدی داشت و کاسه صبر آنها داشت لبریز می‌شد.
شروع دهه ۹۰ تقریبا مصادف با دوران پایانی احمدی نژاد بود و خامنه‌ای باید برای دوران بعد از احمدی نژاد چاره‌ای می‌اندیشید. یک پایه کردن حکومت در سال ۸۴ و بعد در سال ۸۸ و آوردن احمدی نژاد که آن موقع «نظر خامنه‌ای به او نزدیکتر» از بقیه بود، دیگر دردی برایش دوا نکرد و کشور در سال ۸۸ تا آستانه سقوط ولایت پیش رفت. امری که تا کنون حکومت هر بار با دلهره و ترس از آن یاد می‌کند و خطر آن بیشتر و بیشتر شده است.
با شروع دهه ۹۰ خامنه‌ای باید موتور عوض می‌کرد و خط دیگری را پیش می‌گرفت.
برای این هدف خامنه‌ای نیاز داشت تا مهندسی دیگری بکند و به جای احمدی نژاد که بفرموده با تهدید و شانتاژ در مقابل جامعه جهانی سعی می‌کرد بایستد، شخص دیگری را بیاورد. این شخص باید هم ۱۰۰ درصد دست‌آموز او می‌بود و هم باید چهره‌ای غیر از احمدی‌نژاد، برای فریب افکار عمومی! در داخل کشور و همچنین در جامعه بین‌الملللی می‌داشت.
مهندسی انتخابات این بار به صورت اعتدال! و «تدبیر وامید»! بارز شد و روحانی که خود امنیتی‌ترین مهره این نظام از فردای انقلاب ۵۷ بوده است تحت عنوان مدره! معرفی و از صندوق بیرون آمد. هرچند گزینه نخست خامنه ای، جلیلی بود اما هراس از تکرار ۸۸ او را وادار کرد که روحانی را مهندسی کند.
این مهندسی تهدیدی برای خامنه‌ای داشت که باید خامنه‌‌‌ای  قبل از ورود به آن راهکاری برایش می‌اندیشید. تعارض رئیس جمهور مدره! با سپاه  و خامنه‌ای و موجی از خواست‌های مردم که بر اثر فشار به خامنه‌ای تحمیل می‌شد.
خامنه‌ای از شروع دهه  ۹۰  با عنوان «مدیریت جهادی» این مهندسی را شروع کرد.
خامنه‌ای در این سالیان در جمع نیروهای خودش در سپاه و بسیج روی این موضوع تاکید می‌کند و بیشتر آنها را مخاطب قرار می‌دهد.
او مجبور است در یک فریبکاری هر از چند گاهی به روحانی و دار و دسته او که ظاهرا در جناح مقابل قرار دارند، یادآوری کند که در امر اقتصاد کارآمد نیستند و نیاز به «مدیران جهادی» و «مدیریت جهادی» هست تا بتواند کشور را از گردنه خطرناک عبور دهد.
با نگاهی به طیف کسانی که در این دوران شعار «مدیریت جهادی» را می‌دهند واضح  است که هدف میدان دادن به سپاه و ارگان‌هایی است که مستقیما زیر نظر ولایت فقیه اداره می‌شوند. با نگاهی به پیام نوروزی امسال خامنه‌ای شاید بهتر بتوانیم به درک این موضوع نائل آییم.
خامنه‌ای در پیام نوروزی خود کدهایی می‌آورد: «سال ۹۶ سالی مهم برای کشور از لحاظ نیاز به تحرک اقتصادی و همچنین در پیش بودن انتخابات است...هدف دشمن، فشار اقتصادی بر مردم ایران با هدف دلسرد و دلزده کردن آنان از نظام اسلامی است...دشمن در تبلیغات وسیع خود به‌دنبال نسبت دادن کمبودهای معیشتی و اقتصادی به نظام جمهوری اسلامی است تا این‌گونه وانمود کند که نظام اسلامی قادر به حل مشکلات و گره‌گشایی از زندگی مردم نیست...ضعف‌ها مربوط به مدیریت‌ها و کمبودها و ناتوانی‌های برخی مدیران است نه حرکت عمومی نظام اسلامی...»
پر واضح است که خامنه‌ای و نظامش عاجز از حل مسئله اقتصاد در کشور هستند و فقط بر فروش نفت متکی می‌باشند و خامنه‌ای نیز این را خوب می‌داند.
دشمن که خامنه‌ای از آن به صراحت نام می‌برد، و مردم که «دلسرد» شده‌اند و  در قدم بعد درمقابل نظام خواهند ایستاد، استفاده از عبارت «مدیریت جهادی» را ضروری می‌کند. مدیریتی! که توسط سپاه پیش خواهد رفت، یعنی رویارویی سپاه و خود خامنه‌ای با مردم که راه به تعیین تکلیف این نظام خواهد برد.

۱۳۹۶ اردیبهشت ۱۶, شنبه

دراین نظام چه کسی پاسخگوست ؟





در نظام جمهوری اسلامی! هیچ کس مسئول نیست و مسئولیت قبول نمی‌کند چرا که موضوع و مشکلات مردم در این نظام! اصلا جایی ندارد.
در طول یک هفته در برخی شهرها تجمعات اعتراضی برگزار شد که اکثر آنها بخاطر عدم پرداخت حقوق بود و یا تعطیلی کارخانجات و بلاتکلیفی کارگران و ... که این اعتراضها در واقع فقط و فقط برای احقاق «حق» خود معترض می‌باشد و معترضین اصلا چیزی اضافه بر «حق» خود از آقایان! نخواسته و نمی‌خواهند. این «حق» چرا باید دریغ شود؟ دادن دستمزد کارگر و حمایت از وی مگر جدای از ارزشها و اصول انسانی، جزو منشور حقوق بشر ملل متحد نیست؟ «ماده بیست و سوم:
1) هرکس حق دارد کار کند، کار خود را آزادانه انتخاب نماید، شرایط منصفانه و رضایت بخشی براي کار خواستار باشد و در مقابل بیکاري مورد حمایت قرارگیرد.
2) همه حق دارند که بدون هیچ تبعیضی در مقابل کار مساوي، اجرت مساوي دریافت دارند.
3) هرکسی که کار می‌کند حق دارد مزد منصفانه و رضایت بخش دریافت دارد که زندگی او و خانواده اش را موافق حیثیت و کرامت انسانی تأمین کند و در صورت لزوم با دیگر وسایل حمایت اجتماعی کامل شود».
بسیار عجیب است که شما بشنوید کارگری مثلا ۶ ماه حقوق نگرفته، آن هم در این اوضاع وحشتناک تورم اقتصادی که از وجود برکات! نظام جمهوری اسلامی! می‌باشد. البته حرف شما درست است در این نظام! اینکه کارگری ۶ ماه حقوق نگرفته عجیب نیست. اگر به کارگر رسیدگی شود عجیب است. چرا که این نظام! تمامی پولها را یا در جیب و حسابهای بانکی آقایان! برای روز در خطر افتادن اسلام! ذخیره می‌کند و یا برای حمایت از حکومتهایی مانند جناب بشار اسد! تحت پوش «دفاع از حرم» خرج می‌کند. که همه‌ی شما بطور کامل به کم و کیف این موضوعات آگاهید.
با هم به تعدادی از این تجمعات اعتراضی و علل آنها نگاهی بیاندازیم:
۱) بیش از  ۱۵۰۰ تن از رانندگان تاکسی تلفنی سامانه ۱۳۳ شهرداری تهران صبح روز چهارشنبه  ۶ اردیبهشت در اعتراض به قطعی «اپراتور مرکز پیام و مسافرگیر» این سامانه تجمع کردند. این تجمع اعتراضی در حالی برگزار شد که تمام در‌های این تعاونی به روی معترضان بسته شده و هیچ مقامی حاضر به پاسخگویی رانندگان نبود. یکی از رانندگان معترض گفت: «چند تن از کارمندان این اپراتور در اعتراض به پرداخت نشدن حقوقشان اعتصاب کردند و کار نمی‌کنند که همین مسأله باعث قطعی اپراتور شده است».
۲) کارگران فرش پارس شهرصنعتی البرز صبح روز سه‌شنبه ۱۲ اردیبهشت در اعتراض به پرداخت نشدن ۶ ماه حقوق عقب افتاده و عیدی سالهای ۹۴ و ۹۵ دست به تجمع اعتراضی و اعتصاب زدند.
۳) صبح روز سه‌شنبه ۱۲ اردیبهشت حدود ۲۰۰ نفر از اپراتورهای پستهای فشار قوی برق سراسر کشور به تهران آمدند و از ساعت ۱۰ صبح در مقابل سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی تجمع اعتراضی برپا کردند. تجمع‌کنندگان، خواستار تغییر وضعیت و تصویب طرح کارگر دائم توسط سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی دولت «تدبیر و امید»! بودند. آنها گفتند: پیرو پیگیریهای مداوم همکاران طی ماههای گذشته در خصوص طرح‌های در دستور کار و وعده‌های مکرر کارگزاران نظام! در خصوص ترمیم حقوقی و بهبود یافتن وضعیت موجود، اما نه تنها این وضعیت ترمیم نیافته؛ جلسات مکرری طی روزهای گذشته به‌صورت محرمانه در وزارت نیرو در حال انجام جهت واگذاری پستهای فشار قوی فوق توزیع به شرکتهای توزیع است. اپراتورهای پستهای فشار قوی برق بارها پیش از این نیز به تهران آمده‌اند و در مقابل نهادهای مربوطه تجمع برگزار کردند.
۴) صبح روز ۱۱ اردیبهشت بازنشستگان شرکت فولاد خوزستان در اعتراض به تبدیل وضعیت درمانی از صندوق بازنشستگی فولاد به بیمه خصوصی البرز در مقابل درب شماره یک مجتمع فولاد دست به تجمع زدند.
۵) جمعی از کارگران اخراجی فرو آلیاژ ازنا روز سه‌شنبه ۱۲ اردیبهشت ۹۶ با تجمع در مقابل کارخانه دست به اعتراض زدند. یکی از کارگران شرکت‌کننده در تجمع درباره دلیل اعتراض کارگران گفت: «هفته گذشته یک بخش جدید از کارخانه فرو آلیاژ ازنا به بهره‌برداری رسید و بنابراین بنا شد که حدود ۵۰ شغل جدید در این راستا ایجاد شود. با این وجود نه تنها استخدام جدیدی در این کارخانه شاهد نبوده‌ایم، بلکه بخشی از کارگران قسمت‌های دیگر کارخانه اخراج شده و عده‌یی از آنها را به اجبار برای کار در بخش جدید در نظر گرفته‌اند».
اما باید به یک نکته‌ی مهم توجه داشت که این همه اعتراض بیانگر اوج نارضایتی اقشار اجتماعی جامعه از نظام جمهوری اسلامی! است که فردا روزی نه‌چندان دور همه‌ی این اعتراضات مانند حلقه‌های زنجیر به هم متصل خواهند شد و نظام جمهوری اسلامی را خفه خواهد کرد. درود بر معترضین در هر کجا که هستند.

آنچه خامنه ای را می ترساند


این مقاله ازسایت فکری ایران آزادی درج شده  است
http://iranfreedom.org/fa/


در حالی که فاصله روزها تا زمان مهندسی نهایی انتخابات کمتر می‌شود، خامنه ای و هر‌آنکس که موجودیت سیاسی و اجتماعی خودش را در بقای ولایت فقیه می‌بیند تنها از یک چیز در هراس است؛ از «نا امنی»
در نظام مقدس! پدیده ای به نام انتخابات برای بقای دموکراسی نیست. انتخابات! در اینجا ابزاری است که می‌توان به وسیله آن امنیت! ولایت فقیه را حفظ کرد. خامنه ای در ۱۰ اردیبهشت گفت: «مردم عزیز ما باید بدانند که حضور آنها در عرصه‌های مختلف، تعیین‌کننده است. تعیین‌کننده‌ی چه؟ تعیین‌کننده‌ی امنیت ملی.» یعنی  «اگر مردم در صحنه حضور داشته باشند، کشور در امنیت باقی خواهد ماند.»
در غیر اینصورت یعنی در صورت تحریم انتخابات قلابی بین نظام! و مردم فاصله خواهد افتاد و «وقتی بین ملت و نظام فاصله ایجاد شد و ملت در صحنه حضور پیدا نکرد؛ آن‌وقت دشمنان می‌توانند هر کاری انجام بدهند».
خامنه ای خواهان حضور گسترده مردم در انتخابات اش می‌باشد. او می‌خواهد نمایش استحکام و مشروعیت بدهد. او به خوبی می‌داند که تحریم گسترده تا چه میزان برای او خطرناک است.
برای مهندسی موفق کمپین خامنه ای تنها نمایش حضور گسترده مردم کافی نیست. ضروری است که فضای جامعه به طور کامل پلیسی و امنیتی شود. به این واسطه مفروض گرفته می‌شود که در نزاع میان جناح های حکومت شکافی برای برخاستن مردم باز نخواهد شد و صحنه هایی مشابه سال ۸۸ پیش نخواهد آمد.
روز ۱۸ اردیبهشت فرانسه دور دوم انتخابات ریاست جمهوری اش را برگزار می‌کند. روز ۲۷ فروردین وزیر کشور فرانسه در مصاحبه با هفته نامه ژورنال دودیمانش اعلام کرد: «۵۰ هزار پلیس و ژاندارم در جریان انتخابات ریاست‌جمهوری فرانسه امنیت انتخابات را تأمین می‌کنند».
اختصاص ۵۰ هزار پلیس و ژاندارم برای تأمین امنیت انتخابات ریاست جمهوری فرانسه در حالی صورت می‌گیرد که این کشور در وضعیت اضطراری قرار دارد و حتی چند روز پیش از دور اول انتخابات شاهد عملیات تروریستی بود.
فرانسه کشوری با حدود ۷۰ میلیون نفر جمعیت است. هر سال بیش از ۸۴ میلیون گردشگر به این کشور سفر می‌کنند. فرانسه سومین کشور پرگردشگر جهان است، از همین جهت هم دارای بیشترین تهدیدات امنیتی است.

در ۱۲ اردیبهشت حسین اشتری فرمانده نیروی انتظامی در حاشیه همایش فرماندهان نیروی انتظامی گفت:  «۳۰۰ هزار نیرو برای برگزاری انتخاباتی ‌امن و با شکوه، پای صندوق های رأی استانهای کشور بکارگرفته می‌شوند». یعنی ۶ برابر کشور فرانسه. این در حالی است که نظام مقدس! بر امن بودن کشور تأکید می‌کند و بارها اعلام کرده است که با وجود نا امنی در تمام منطقه اما در ایران امنیت برقرار است و حتی یک انفجار هم در آن صورت نمی‌گیرد.
بسیاری از کارشناسان مسائل ایران بر این باورند که آمار ۳۰۰ هزار نیرو که از طرف حسین اشتری اعلام می‌شود تنها شامل مأموران انتظامی می‌شود و تعداد نیروهایی که قرار است امنیت! را تأمین کنند بسیار بیشتر است، زیرا برای ما که متأسفانه تجربه زندگی در زیر  چتر ولایت فقیه را داریم، قوای سرکوب بسیار بیشتر از مأمورین انتظامی هستند؛ لباس شخصی ها، اطلاعاتی ها، بسیجی ها، پاسدارها و ... هر کدام به نحوی در خدمت برقراری این امنیت گورستانی نقش ایفا می‌کنند.
پرسشی که مطرح می‌شود عبارت از این است که آیا این بسیج گسترده نیرو توسط خامنه ای برای او امنیت به همراه می‌آورد؟ در یک محاسبه ساده می‌توان به این نتیجه رسید که تعداد نیروهای سرکوب گر در برابر ملت ایران چیزی محسوب نمی‌شود. همچنین می‌توان به این نتیجه رسید که قدرت تحریم مردم در برابر تدارکات خامنه ای برای رونق دادن به سیرک انتخاباتش بسیار قوی تر است.
اگر خامنه ای اندکی به امنیتی! که در آن به سر می‌برد باور داشت هرگز در آستانه انتخابات در روز ۱۳ اردیبهشت ۷ نفر را در زندان گوهردشت کرج به دار نمی‌کشید. قالیباف که شهوت قدرت او را به هر کاری وادار می‌کند در نزاع با جناح مقابل اشاره کرد که تنها ۴ درصد جامعه ایران راضی هستند. هرچند می‌‌توان آمار ۴ درصد او را نیز با چالش های جدی مواجه کرد و نشان داد که این آمار بزرگ نمایی است. بر همین منوال قالیباف از ۲۵ میلیون نفر فقیر مطلق در کشور سخن گفت و رئیسی از ۱۶ میلیون حاشیه نشین.
نگرانی خامنه ای از ترک برداشتن مقوله «امنیت» واقعی است. او حق دارد در جامعه ای که بنا بر گفته خدمتگزاران تا این سان از نظام او فاصله گرفته اند احساس نا امنی کند. او در درد و خشم مردم پایان خود و ارثیه خمینی را می‌بیند.

انتخابات ریاست جمهوری! و سکوت درباره موضوعات اساسی

در شعبده انتخابات ریاست جمهوری ولایت فقیه، کاندیداهای مهندسی شده درباره همه چیز صحبت می‌کنند. آنها به موضوع اقتصاد می‌پردازند. از فاصله طبقاتی سخن می‌گویند. حتی درباره اقلیت ناچیزی که ثروت کشور را کنترل می‌کند، حرف می‌زنند.
برخی از آنها مدافعین دوآتشه عدالت می‌شوند و برخی دیگر از حقوق مدنی شهروندان می‌گویند. برخی پرونده های رقیبشان، در شهرداری را روی دایره می‌ریزند و برخی اعلام می‌کنند که دست آوردهای اقتصادی دولت، فریبی بیش نیست.
کاندیداها درباره موضوعات گوناگونی صحبت می‌کنند. به یکدیگر می‌تازند تا تنور انتخابات! را گرم کنند اما کاملا هوشیار هستند که چگونه این کار را انجام دهند.
هرکدام از آنها در نقش اپوزیسیون دیگری، ظاهر می‌شود. هر کدام کارنامه دولت هایی که وابسته به جناح رقیب بود را زیر سؤال می‌برد. اما هیچکدام کارنامه فاجعه باری که در برابر دیدگان مردم قرار دارد را به جمهوری اسلامی! نسبت نمی‌دهد. هیچکدام حتی اشاره ای هم به ولایت فقیه نمی‌کند. هیچ کدام حتی حتی کلمه ای هم درباره سپاه صحبت نمی‌کند.
در مناظره ها درباره چیزهای بسیاری سخن گفته می‌شود تا فضای ذهنی مخاطب با آن پر شود. درباره بسیاری از موضوعات موضع گیری می‌شود تا نوبتی به موضوعات اصلی نرسد. موضوعات اصلی کدامند؟
چرا هیچ کاندیدایی درباره نقش خامنه ای در اداره کشور سخن نمی‌گوید؟ مگر نه اینکه فرماندهی کل نیروهای مسلح برعهده اوست. مگر نه اینکه سیاست های کلی نظام توسط خامنه ای مشخص می‌شود. مگر نه اینکه او دارای هژمونی بر تمامی قوا و اشخاص در درون نظام مقدس! است.
هیچکدام از کاندیداها درباره سپاه چیزی نمی‌گویند. در حالی که سپاه اصلی ترین پیمانکار! اقتصاد کشور است. هیچ ثروت و سرمایه کلانی در ایران وجود ندارد که در مالکیت یا کنترل یا نظارت سپاه نباشد. کنترل تمامی پروژه های نفت و گاز برعهده سپاه است. تمامی اسکله های کشور و قاچاق وسیع کالا زیر کنترل سپاه است. اما هیچکدام از کاندیداها حتی اشاره ای هم به آن نمی‌کنند.
نظام مقدس! در حال جنگ در سوریه، عراق، یمن و ... است. سیاست های مداخله جویانه خامنه ای هزینه هایی سهمگین بر مردم ایران تحمیل کرده است. اقتصاد کشور به جای تمرکز بر روی بهبود زندگی مردم صرف پشتیبانی و تجهیز جنگ در کشورهای دیگر شده است. هیچکدام از کاندیداها این سیاست را به چالش نکشیده اند.
در سال ۶۷ ده ها هزاری زندانی سیاسی که در حال گذران دوران محکومیت خود بودند یا دوران محکومیت شان سپری شده بود در طول چند هفته به طور دسته جمعی اعدام شدند. حداقل یک نفر از تصمیم گیرندگان حاضر در صحنه اعدام ها الان کاندیدای ریاست جمهوری است. بقیه شرکت کنندگان جدا از هر نقش مستقیم یا غیر مستقیم در آن پروژه ضدانسانی، در آن مقطع از مقامات بالای نظامی، امنیتی، سیاسی و اجرایی نظام جمهوری اسلامی! بوده اند. همه آنها فقط به این خاطر در جمهوری اسلامی دارای منصب باقی ماندند که در آن مقطع به طریقی از اعدام ها حمایت کردند یا به نحوی آنرا تأیید کرده اند. زیرا کمترین مخالفت یا تردید در برابر اعدام های تابستان سال ۶۷، سرنوشتی مانند آقای منتظری برای آنها رقم می‌زد. اکنون هیچکدام از کاندیداها درباره تابستان ۶۷ سخن نمی‌گویند و موضع نمی‌گیرند.
آنها باید به این پرسش پاسخ بدهند که آیا امروز از آن اعدام ها دفاع می‌کنند یا مجریان و تصمیم گیرندگان آن را شایسته محاکمه می‌دانند؟ آنها باید اعلام کنند که در آن مقطع در چه منصبی بوده اند و چه موضعی نسبت به اعدام ها داشته اند؟ آنها باید اعلام کنند آیا کماکان به روش کشتار جمعی مخالفان برای بقای نظام جمهوری اسلامی! باور دارند یا خیر؟
از چهار موضوع فوق اگر کاندیداهای نمایش انتخابات به هر کدام ورود کنند، به معنی ورود به ساحتی است که اساس انتخابات خامنه ای به چالش کشیده می‌شود. چرا؟ می‌توانند آزمایش کنند و عاقبت موضوع را به چشم ببینند.

کارگران ایران دراعماق رنج

هنوز حافظه مردم فاجعه پلاسکو را فراموش نکرده بود، که سیل آذر شهر از راه رسید و هنوز داغدار قربانیان در زیر گذر آذرشهر بودیم که این بار معدن دهان گشود و داغی دیگر بر دلهایمان گذاشت.
مخرج مشترک هر سه حادثه فارغ از هر عاملی در حکومت، جان انسانهایی بود که گرفته شد تا صاحبان سرمایه و سود که شریک باغ ولایتند، بر ثروت خود بیندوزند و تا فاجعه‌ای دیگر...
معدن زمستان یورت منفجر شد.
سیاهی دود و زغال و دیگر هیچ.

پلاسکو یک بار اتفاق افتاد و با همه غم انگیزیش تمام شد، سیل‌ آذر شهر هم به همین منوال، اما معدن داستان درازی دارد که انفجار زمستان یورت نه اول آن است نه آخر.
اوراق تقویم را که ورق بزنیم و به عقب برگردیم کمتر روز و هفته ای را می‌بینیم که خبری از معدن در‌ آن نباشد.
یک روز انفجار معدن
یک روز تجمع کارگران معدن برای احقاق حقوق عقب افتاده‌شان
یک روز تعطیلی معدن
 روز دیگر ...
دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۹۶  تنها دو روز قبل از فاجعه یورت، بر اثر ریزش تونل در معدن سنگ البرز یک کارگر جان باخت و کارگر دیگری به‌شدت مجروح شد.
همزمان در همین روز جمعی از کارگران سهامدار معدن کرومیت اسفندقه با تجمع در مقابل اداره کل بازرسی! در استان کرمان دست به اعتراض زدند. این کارگران که صاحب ۳۲ درصد از سهام این واحد معدنی هستند درباره اعتراضشان گفتند: «صندوق بازنشستگی فولاد و شرکت صنعتی معدنی امیر که به ترتیب صاحب ۵۱ و ۱۷ درصد از سهام این واحد معدنی را دارند، در خصوص گزارش سالانه و توزیع سود سهام شفاف عمل نمی‌کند. آنان اقدام به خرید و فروش سهام این معدن و تغییرات مدیریتی آن بدون در نظر گرفتن میزان سهم ما می‌کنند.» نوع دیگری از دزدی که مختص نظام ولایت فقیه است.
۲۶ فروردین جمعی از کارگران معدن مس سرچشمه برای احقاق حقوق خود در زمینه تأمین نیروی معدن مس سر چشمه تجمع کردند آنها که از ۵ سال پیش به‌صورت کارگر پیمانکاری در معدن مس سرچشمه مشغول به کار شده، حالا پس از گذشت این مدت خواهان تبدیل وضعیت و انعقاد قرارداد مستقیم با معدن مس سرچشمه بودند.
اوراق تاریخ را از فروردین ۹۶ به اسفند ۹۵ ورق می‌زنیم، شنبه ۲۸ اسفند، ۱۰۰ کارگر خشمگین معادن زغال‌سنگ البرز مرکزی در اعتراض به پرداخت نشدن ۲ماه حقوق، ۴ماه حق بیمه و ۲سال عیدی در جاده زیرآب به پل‌سفید محور سوادکوه تجمع و مسیر را به‌مدت ۵۰دقیقه مسدود کردند.
اسفند ۹۵ باز هم جمعی از کارگران معدن کرومیت اسفندقه کرمان، ۲۳۰ کارگر که ۴ ماه حقوق نگرفته‌اند.کارگران بازنشسته این واحد نیز که تعداد آنها ۱۰۰نفر است و از چند سال قبل امکان بازنشسته شدن را دارند، ولی به‌دلیل دزدیهایی که در تأمین اجتماعی شده نمی‌توانند بازنشسته شوند.
قربانی دیگر کرمان در بهمن، مس سرچشمه بود، بر اثر انفجار یک کارگر محروم کشته و پنج تن دیگر مجروح شدند.
آبان نیز خبر بدی برای کارگران معدن داشت، روز چهارشنبه ۱۲ آبان، نعمت‌زاده وزیر صنعت و معدن به راه‌اندازی معدن فسفات چرام که پس از ۵۱ سال برای مردم این منطقه به یک رویای ناتمام تبدیل شده بود، مهر پایان زد. وی بعد از یک بازدید هوایی چند دقیقه‌ای یکی از چهار معدن بزرگ فسفات خاورمیانه را با اعلام این‌که توجیه اقتصادی ندارد مختومه اعلام کرد.
حال با این تصمیم چند دقیقه‌ای که ناشی از جوابگو نبودن این معدن برای ثروت‌اندوزی سران حکومت است، زندگی چه تعداد کارگر ویران می‌شود، در نظام ولایت مهم نیست.
در مهر نوبت پیمانکار خصوصی بود که نقش تلخ خود را در زندکی کارگران معدن ایفا کند، چهارشنبه ۱۴مهر ۹۵ بالغ بر ۲۰۰نفر از کارکنان صنایع معادن و فلزات خلیج فارس در اعتراض به واگذاری بخش اصلی شرکت به پیمانکار، مقابل استانداری هرمزگان تجمع اعتراضی برپا کردند و خواستار لغو این بخشنامه هستند.
واگذاری بخش بهره‌برداری این شرکت به بخش خصوصی، عوامل مختلفی از جمله حقوق و مزایای پرسنل و خدمات رفاهی نیم‌بند پرسنل را تحت تاثیر قرار می‌دهد، زیرا کارکنان این بخش مشمول قانون شغل سخت و زیان آور هستند که پس از ۲۰سال بازنشسته می‌شوند که با واگذاری به پیمانکار مزایای استفاده از شغل سخت و زیان آور از بین می‌رود.
معاون امور معادن و صنایع معدنی وزارت صنعت معدن و تجارت، از قافله بلایایی که بر سر کارگران معدن می‌بارند، عقب نماند و در۱۹مرداد ۹۵ اعلام کرد: در طول چند ماه گذشته ۵۰ تا ۶۰ معدن سنگ‌ آهن تعطیل و ۵ هزار کارگر بیکار شده‌اند.
تمامی این فجایع انسانی و اعتراضات کارگران معدن درحالی صورت می‌گرفت که در کشور در سال ۹۴ کمتر از یک میلیون تن زغال سنگ تولید شده، اما عوامل و سران حکومت، برای سودجویی بیشتر اقدام به وارد کردن  یک و نیم میلیون تن زغال سنگ از چین کردند. ۱۵۰ درصد بیشتر از کل تولید سال کشور در حالی که حقوق‌های کارگران ایرانی چند ماه به چند ماه پرداخت نمی‌شود و هر از گاهی تعدادی کارگر معدن، قربانی تجارت سودآور صاحبان سرمایه می‌شوند.
این واردات اولین قربانی خود را از کرمان گرفت، معدن ذغال‌سنگ چشمه پودنه یکی از معادن شهرستان کوهبنان در کرمان با وجود داشتن ۲۵۷ کارگر تعطیل شد.
در مورد کارگرانی که در معدن جان می‌بازند، اگر چه حکومت تلاش دارد تا در رسانه‌هایش همواره افزایش بالای آمار سوانح ناشی از کار را به عدم تمرکز و دقت کارگران و بی‌احتیاطی خودشان ارتباط دهد و مقصر را کارگران زحمتکش و محروم معرفی نماید، اما بدون کمترین تردید تمامی این فجایع در سایه سودجویی سران حکومت صورت می‌گیرد.
در دسترس‌ترین راه و روش کاهش هزینه تولید برای حکومتگران، حداکثر صرفه‌جویی در هزینه‌های مربوط به ایمن سازی شرایط و محیط کار و تولید می‌باشد. شرکتهای دولتی و شبه دولتی و پیمانکاران وابسته به آنها، به قیمت در خطر بودن همیشگی جان توده‌های کارگر در محلهای کار و تولید به این عمل مبادرت کرده و می‌کنند. امری که در زمستان یورت اتفاق افتاد.

بعد از موضوع جان کارگران معدن که در جمهوری اسلامی! بازیچه قرار داده می‌شود، موضوع حقوق های عقب افتاده است که شاید جان کارگران را نگیرد ولی جانی برای آنها باقی نمی‌گذارد.
یک کارگر معدن زغال سنگ کرمان می‌گوید: «هر جا مراجعه می کنیم وعده آینده را می دهند و می گویند ۴۰ میلیارد شرکت زغال سنگ از ذوب آهن طلب دارد و این مبلغ هفت ماه حقوق ما کارگران است که پرداخت نمی شود... برخی از ما برای پیمانکار چندین سال کار کردیم اما فقط سه سال بیمه رد شده است... طرح هماهنگی تصویب شد اما به ما می گویند به شما تعلق نمی گیرد این سوال مطرح است چرا تعلق نمی گیرد؟»
همکاران کارگران معدن زغال سنگ کرمان در معدن یورت نیز که اخیرا قربانی شدند سرنوشت مشابهی از نظر حقوق دارند، یکی از معدنچیان زمستان یورت با بیان اینکه ۱۸ ماه حقوق ما را پرداخت نکردند، گفت: از سال ۱۳۹۲ تا کنون حقوق‌ها را به صورت کامل واریز نکردند و در هر سال سه تا چهار ماه از حقوق ما را نپرداختند.
این پرداخت نکردن حقوق‌ها موازی با واردات زغال‌سنگ از چین تبدیل به سرمایه‌ای می‌شود که حقوق کارگر را روز به روز ضایع‌تر و عوامل حکومت را رو به کارگر جری‌تر می‌کند. کارگرانی که در برابر کار طاقت‌فرسای معدن در عمق زمین و با ۱۶ ساعت کار فقط ۸۰۰ هزار تومان درآمد کسب می‌کنند.
اما سیل رو به گسترش اعتراضات و مشت‌های گره کرده کارگران معدن د رچند ماه اخیر نشان از آن دارد که گویی این بار قرار است قربانی کس دیگری باشد.